چپ دست
من هم سبزم
این شعر که کانديدای شعر برگزيده ی سال 2005 شده سروده ی یک بچه ی آفریقایی است و استدلال زیبا و شگفت انگیزی دارد وقتی به دنیا میام، سیاهم، و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!! This poem was nominated poem of 2005. "When I born, I Black, When I grow up, I Black, آرزوهای ویکتور هوگو ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم، كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد متیو فاکس ( جک شفرد ) : در آخرین تست بازیگری جیمز کش نقش را به متیو فاکس واگذار کرد. دومینیک موناگان (چارلی): مایکل امرسون ( بن لینیوس ) : رهبر گروه “دیگران”. بسیار موذی، باهوش و البته بی رحم. او به دروغ به زیردستانش گفته است که تمام عمرش را در جزیره گذرانده است درحالی که او در حوالی پورتلند به دنیا آمد و هنگام به دنیا آمدن از مادر یتیم شد. هنگامی که نوجوان بود به همراه پدرش که در ابتکار دارما استخدام شده بود به جزیره آمد. او هنگام جوانی با همدستی دیگر ساکنان جزیره علیه ابتکار دارما کودتا کرد و قدرت مطلق جزیره شد. اما او نیز اربابی مرموز به نام جاکوب دارد. سرنوشت طوری رقم می خورد که نجات زندگی وی بسته به تصمیم جک خواهد بود.
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای ...
Written by an African kid, amazing thought :
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored ???!!!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم که دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
مه دسته کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کار ساده ای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیری می کنند
و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا که به این طریق
به رایگان احساس زیبایی خواهی یافت.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند که خرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم که پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه، سالی یکبار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: این مال من است؟
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است.
و در پایان، اگر مردی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازی
مایکل کیتون برای نقش جک در نظر گرفته شده بود, اما ماجرا برعکس بود و چون قرار بود او در همان قسمت اول کشته شود نقش را رد کرد.
خالکوبی روی بازوی جک واقعی بوده و به معنای ” عقابها آسمان را می شکافند ” در اصل از یکی از شعرهای مائو گرفته شده است.
جراح ستون فقرات. از همسرش جدا شده است و به تازگی پدرش را از دست داده. رهبری بازماندگان بر عهده ی اوست هرچند که برای جک، این مسئولیت سنگینی است. او بیش از اندازه دنبال منطق رویدادها است و به شهود و غریزه اصلاْ توجهی ندارد. به همین خاطر بارها و بارها با برخی از شخصیت های داستان دچار مشکل می شود، از جمله سعید و جان لاک. بارزترین اختلاف آنها در اپیزودی است که بن با هویت مجعول گیر بازماندگان افتاده و در حالی که بقیه از جمله سعید اعتقاد دارند که او یکی از “دیگران” است، جک می گوید دلیلی وجود ندارد که او از “دیگران”باشد و حتی وقتی سعید می خواهد با شکنجه، بن را مقر بیاورد جک مانع او می شود. در مجموع، این جزیره هیچ منطقی را نمی پذیرد و به همین خاطر است که در صحنه های بسیاری، جک حرص مخاطب را در می آورد!
قرار بود چارلی کمی پیرتر باشد,اما وقتی از موناگان تست گرفتند,نویسندگان و سازندگان عاشقش شدند و نقش چارلی را بازنویسی کردند.
اسم اصلی گروه موسیقی چارلی “باغ وحش حیوانات اهلی” بود.اما نام آم باید عوض می شد چون در دنیای واقعی چنین گروهی با چنین اسمی وجود داشت.
خالکوبی چارلی به این مضمون است که “زندگی با چشمان بسته راحت تر است”. این بیت مربوط به آهنگ “مزرعه های توت فرنگی” تا ابد از بیتل ها می باشد.
در اصل او تنها برای بازی در ۳ قسمت قرارداد بست اما سازندگان به قدری تحت تاثیر او قرارگرفتند که قراردادش را برای بازی در ۵ قسمت تمدید کردند.سپس او نقش ثابتی در فصل های ۳ و ۴ گرفت .
او نامزد جایره “امی” برای نقش مکمل در سریال لاست شده است .
در حقیقت نقش بن با بازی خوب او بازنویسی شد .
یک ضد قهرمان بسیار دوست داشتنی که خودش می گوید: ” من همیشه نقشه ای در سرم دارم. ”
----------------------------------------------------------
دنیل دائه کیم Daniel Dae Kim
بچه ماهیگیری که با شاهزاده خانم ازدواج کرد.
شرقی حسودی که تمام هم و غمش حفظ حریم خانواده بود ، حریمی که مانند تمام حریمهای سخت حفاظت شده ، چندان هم محفوظ نماند.
عاشقی که به خاطر عشق پا بر سر خیلی چیزها گذاشت ولی انسانیتش را هر طور بود از زیر دست و پای پدر زن سالم بیرون آورد.
کسی که همیشه آماده خدمت بود . دستبند خورده بیگناه . قایق ران بی سرانجام . مردی که عاشق زنش بود.
گمشده بی رد پا .
---------------------------------------------------------------
متولد ۱۹۶۸(۱۳۴۷)
پوسان ، کره جنوبی
تحصیلات : لیسانس علوم سیاسی / فوق هنرهای نمایشی - نیویورک
خوب ، بعد از اینهمه آدم مسئله دار و درگیر با مواد و پلیس و مسائل اخلاقی ، میرسیم به کسی که به تمام معنا یک انسان نرماله و مثل بچه آدم زندگی کرده.
دنیل کیم یا اونجور که طرفدارانش صداش میکنن DDK در پوسان به دنیا آمده ولی دو ساله بوده که والدینش به آمریکا مهاجرت میکنن و اون در حقیقت در پنسیلوانیا بزرگ شده. زبان مادری دنیل در حقیقت انگلیسیه و کره ای رو به سختی صحبت میکنه . این ، دقیقاً مخالف توانایی کاراکتر او در لاست هستش. جین قرار بود انگلیسی بلد نباشه و کره ای حرف بزنه . بنابراین بعد از استخدام مجبور شد کلاس کره ای بره . اینکه چقدر کره ای رو در فیلم خوب صحبت میکنه یک مسئله است و اینکه چطور انگلیسی رو اونطور شکسته بسته حرف میزنه یک مسئله جدی تر . من به عنوان کسی که شش هفت سال عمر خودش رو با کره ای ها گذرونده ، واقعاً باورم شده که اون در کره بزرگ شده چون دقیقاً مثل اونها حرف میزد!
برگردیم به دنیل . دنیل مثل هر بچه خوب شرقی ، به حرف پدر و مادرش گوش کرد و در کالج علوم سیاسی ثبت نام کرد و در عین حال مثل هر بچه شرقی دیگه راه حل سوم رو پیدا کرد و بدون اینکه با والدینش بر سر علایق و خواسته هاش بجنگه ، هم زمان در همون کالج خودش در رشته تئاتر هم ثبت نام کرد و هم زمان از هر دو رشته فارغ التحصیل شد.
بعد از فارغ التحصیلی هم به دانشگاه هنرهای نمایشی نیویورک رفت و یک دوره ارشد هنرهای نمایشی رو هم در اونجا گذروند ، دست پدر و مادر رو بوسید و به کالیفرنیا رفت تا زندگی خودش رو به عنوان یک هنرپیشه شروع کنه . مقایسه بفرمایید با شیوه ترک خانه پدری جناب "ناوین اندروز" .
من هر چقدر از نجابت و ادب این کره ای ها براتون بگم کم گفتم ، واقعا باید خودتون ببینید و درک کنید که نگاه اونها به دنیا چقدر با ما فرق داره . این دنیل خان هم واقعا ثابت کرده که یک کره ای واقعیه.
برخورد گرم اون با طرفداران و امضاء دادنهای بی اخم و تخم اون به بی مغزهایی که همیشه به امید امضاء جمع کردن دور و بر لوکیشن ها و هتلها میچرخن ، زبان زد دوست و دشمن شده.
تنها موردی که مجلات زرد از دنیل پیدا کردند و کلی بابتش سروصدا به راه انداختن ، دستگیری اون بابت تسلیم شدن به نقطه ضعف بزرگ نژاد زرد بود : الکل . من واقعا نمیفهمم این مردم چه لذتی میبرن از اینکه تا سرحد انفجار الکل بنوشن . صحبت یک گیلاس و یک چتول نیست ها ، فکر میکنم هر مرد کره ای در تعطیلات آخر هفته ته یک پنج لیتری ویسکی و سوجو رو درمیاره . صبحهای یکشنبه تقریباً هیچکس رو هشیار پیدا نمیکنید مخصوصاً در پوسان .
القصه ، مجلات زرد خبردار شدند که دنیل به جرم رانندگی حین مستی دستگیر شده. اصل داستان این بود که دنیل خان یکشنبه شب مثل هر کره ای دیگه ای بعد از پذیرایی از خودش ، عازم منزل بوده که به ایست بازرسی پلیس هونولولو برمیخوره ، دستگاه الکل سنج نشون میده که الکل خون ایشون دوبرابر حد مجاز قانونی است و برای آزمایش خون به آزمایشگاه پلیس اعزام میشه. صبح فردا جریمه میشه ولی از اونجایی که رانندگی سالمی داشته و سابقه ای هم در کار نبوده ، قاضی مجازات مضاعفی بهش نمیده.
چشمتون روز بد نبینه ، این سایتها و مجلات زرد چها که نکردند. من خودم خبری خوندم مبنی بر اینکه احتمالاً نقش جین حذف میشه چون پلیس هونولولو به علت DUI (رانندگی تحت تاثیر مواد مخدر!!!) ورود دنیل کیم به ایالت هاوایی رو ممنوع کرده!!! (یکی نبود بگه بنده خدا پس نقشهای آنالوسیا و لیبی رو باید چه کار میکردن؟!؟)
ولی یکهفته بعد ، دنیل عملی انجام داد که احترام من براش دو چندان شد: یک نامه برای قاضی و پلیس نوشت و از اونها بابت زحماتی که براشون ایجاد کرده بود عذرخواهی کرد و از حسن برخورد اونها تشکر . همچنین یک نامه عذرخواهی برای طرفدارانش نوشت و بابت رفتار ناپسند خودش از اونها هم طلب بخشش کرد. هردو نامه رو به خرج خودش در تمام روزنامه های معتبر آمریکا و چند کشور دیگه چاپ کرد و نشان داد که سر سفره مادر و پدرش نان خورده . مجلات زرد بعد از چاپ این نامه ها خفه خون گرفتند.
----------------------------------------
یونجین کیم Yunjin Kim
شاهزاده خانمی که با بچه ماهیگیر ازدواج کرد.
دختر رمانتیک شرقی که یک کم دچار غربزدگی شد و پالان را کج گذاشت .
جالب اینکه به مقصد رسید و نیفتاد........................باغبان همیشگی جزیره
مادری که به خاطر فرزندش حاضر به سونوگرافی در خانه دشمن بود و به
خاطر شوهرش مهر سکوت بر لب گذاشته بود.
کسی که از چارلی ریزه میزه کتک خورد ولی از پس قلدرهای جزیره برآمد.
-----------------------------------------
متولد ۱۹۷۳(۱۳۵۱)


آرامش خاطر عوامل پشت صحنه بوده . درست همانند هم اسم و هم وطن خودش ،
یونجین هم یک آدم تحصیلکرده بی مسئله و حاشیه است که زندگیش درست در یک
حرکت مستقیم الخط یکنواخت از کودکی به دوران حرفه ای اون رسیده.
یوجین در سئول به دنیا آمد. پایتخت مغرور و زیبای کره جنوبی ، شهری که افتخار
آسیای جنوب شرقی محسوب میشه و گرچه روزی شهردارش آرزو میکرد که شهر
سئول مثل تهران بشه ولی الان رقابت سخت و پیگیرانه ای با توکیو داره.
یوجین برخلاف اون یکی کیم ، تا ده سالگی در سئول زندگی کرد و اگر حرف
روانشناسها درست باشه میشه گفت که ۹۰٪ شخصیتش تحت تاثیر فرهنگ ناب
سئولی شکل گرفته . فرهنگی که در اون زنها همه شیک پوش (تا حد مرگ) ، مغرور
، سرزنده و به شدت تابع خانواده و تا حد باورنکردنی شوهر دوست هستند. هر کس
که در کره زندگی کرده باشه میدونه که خانمهای سئول هر جا که باشند از فاصله
۳۰۰ متری متمایز از بقیه میزنند و تلاش بانوان بقیه شهرها برای تقلید از اونها به نتایج
خنده آوری ختم میشه.
القصه ، یوجین در ده سالگی به همراه والدینش به آمریکا مهاجرت کرد و با تایید پدر و
مادرش مشغول فراگیری فنون رزمی و هنر رقص ، در کنار تحصیلات متعارف ، شد.
کمربند سیاه تکواندو ، ورزش رزمی ملی کره و گواهینامه های افتخار در انواع رقصها
شامل باله ، جاز ، افرو-کارائیب ، راک اند رول و غیره دستاوردهایی بود که یوجین به
خانه آورد و به دیوار اتاق خوابش آویزان کرد.
یادم رفت که بگم از اونجایی که اگر از ساحل شرقی کره به راه بیفتید و از روی ژاپن
بپرید میرسید به ساحل غربی ایالات متحده ، تقریباً همه کره ای های مهاجر نیویورک
در ساحل شرقی رو به عنوان مقصد اول خودشون انتخاب میکنن. حالا هی بپرید تو
حرف من و بگید برای چی برای چی ، من چه میدونم لابد خوششون میاد راه دور برن
یا اینکه دلشون نمیاد از روی ژاپنی ها بپرن . خانواده سخت کوش یوجین هم از این
قاعده مستثنا نبودن و همون نیویورک رو به عنوان منزلگاه انتخاب کردن. یوجین در
نیویورک زندگی کرد و زندگی کرد تا به این نتیجه رسید که دانشگاه بوستون و
موسسه انگلیسی هنرهای دراماتیک لندن مکانهای بهتری برای ادامه تحصیل
هستند ، پس از مامی و ددی خداحافظی کرد و برای تحصیلات عالیه به لندن رفت و
سرانجام در شهر بوستون رحل اقامت انداخت.
بعد از پایان تحصیل ، به این نتیجه رسید که بوستون و نیویورک و لس آنجلس و لندن
سکوهای پرش مناسبی برای یک دختر سئولی نیستند ، پس در پی یک تصمیم
هوشیارانه ، به شهر خودش برگشت و شهریار خودش شد. او به علت زندگی در
سئول ، زبان کره ای رو روان صحبت میکرد و همین باعث شد که در سئول به عنوان
یک دختر آمریکا دیده کلی نقش اول حسابی در تئاتر ها و فیلمها گیرش بیاد. و چون
مدرکش هم از نوع افتخاری نبود ، هنرهای نمایشی رو به احسن وجه به نمایش
گذاشت و کارش حسابی سکه شد.
در همین حال و احوال بود که سناریوی یک فیلم به اسم "شیری" Shiri به دستش
رسید و تصمیم گرفت با تمام وجود هنر خودش رو در این فیلم به نمایش بگذاره . از
قضای روزگار زد و شیری شد پرفروشترین فیلم کره ای دهه نود و پر بیننده ترین
فیلم تاریخ سینمای کره تا به امروز . هیچی دیگه ، ره صد ساله یک شبه پیموده
شد،پوستر یوجین رفت روی دیوار اتاق خواب همه دختر دبیرستانی های سئول و
عکسش شد بک گراند کامپیوتر (رایانه) های پسر مدرسه ای های کره . پول و
شهرت هم که مستحضر هستید ، از یاران قدیم هستند و رفقای گرمابه و گلستان .
و اما بشنوید از ینگه دنیا که تازه فهمید چه جواهری رو مفت از دست داده . ولی
خوب از اونجایی که توانایی امریکایی ها به اصلاح سریع اشتباهات و تبدیل تهدیدها به
فرصتها ، زبانزد دوست و دشمن هستش ، مدیر شرکت ویلیام موریس ، یکی از
بزرگترین آژانسهای استعداد یابی آمریکا که در کارنامه خودش اسکاری هایی مثل
ریزه ویترسپون و هالی بری و سلما هایک رو داره ، به نماینده اش در کره زنگ زد و
دستور داد که ظرف یک هفته به هر قیمتی که شده یک قرارداد سه ساله با یوجین
ببنده. نماینده مزبور هم تمام استعداد و روابط عمومی و خوش پوشی و لبخند ملیح
ذاتی خودش رو ریخت توی کاسه و هم زد و معجون حاصل رو به همراه چند ده
میلیون دلار به خورد یوجین داد و بچه مردم روافسون کرد و به ایالات متحده برگردوند
قرارداد لاست ، محصول این همکاری مشترک هستش و همچنین چندین و چند نقش
نان و آب دار دیگه که ویلیام موریس خان برای یوجین ردیف کرد. شعار تبلیغاتی این
شرکت معظم برای یوجین هم جالبه : "جولیا رابرتز شرقی"
جولیا رابرتز ، ببخشید یوجین کیم در چند سال اخیر سر و صدای زیادی به پا کرده و دو
بار عکسش روی جلد مجله مشهور ماکزیم ، دوبار مجله استاف و یکبار مجله آرنا ،
چاپ شده
---------------------------------------------------------------------------
ناوین ویلیامز سیدنی اندروز Naveen William Sidney Andrews
متولد ۱۹۶۹(۱۳۴۸) 
بعثی عضو سیا ، جراحی که انگشت قطع میکرد ولی اهل بخیه نبود.
ناجی رهبران ، کسی که هر وقت رهبران گروه گندی به بار میاوردند ، او برای لاپوشانی آماده بود.
عربی که مثل تمام هم نژادان خودش دوستدار بلوندها بود ولی برخلاف بقیه عاشق هم میشد.
متخصص الکترونیک و مخابرات جزیره . کسی که اگر تعمیرگاه لوازم الکترونیک باز میکرد مسلما
بیشتر از شکنجه گری پول بر سرش میبارید.
خوش تیپ شماره ۳ جزیره ، مردی که هرگز نمیبخشید.
پدر تاجر و مادر روانشناس ، هر دو ساکن لندن و متولد هندوستان. بله ، آقا سعید (ناوین) عرب
نیست ، نژاداً هندی است و سیک . البته هر کس صحنه نماز خواندن ایشان در اپیزود "۴ انگشتی"
ها رو ببینه فوراً متوجه میشه که ایشون در عمرش یک رکعت هم نماز نخونده که هیچ ، یک
نماز خون هم تا شعاع ۱۰ کیلومتری او زندگی نمیکرده و لذا بحث عرب نژاد بودن ایشون منتفی میشه .
ناوین در زبان اردو ، همون "نوین" خود ما است و این یعنی که والدین ایشون به درستی
فهمیده بودن که کاکل زری اونها یک پدیده "نوین" هست و در زندگیش کارهای نو انجام خواهد
داد. بیخود که نیست که فرمودن "الاسماء تنزیل من السماء"
اولین کار نوین آقا ناوین ، عشق و عاشقی با معلم ریاضی دبیرستانش در ۱۶ سالگی بود.
عشقی که به یک پسر کاکل زری به اسم جیزل ختم شد!!! و البته ترک دبیرستان !
دومین کار نوی آقا ناوین ،بعد از اهدای یک نوه ، شکستن دل پدر بود که خیلی دلش
میخواست پسر دسته گلش با ادامه تحصیل و دکتر مهندس شدن ، مایه سرافرازی فامیل بشه
، ولی او با ترک دبیرستان با یک بچه و پیوستن به مدرسه عالی تئاتر و موسیقی "گیلدهال"
قلب پدر رو به درد آورد. آخر هندی ها هم مثل هر قوم وقبیله شرقی دیگر تصور میکنند بچه ای
که مطرب شد ، از دست رفته و هیچ "پخی" از آب در نخواهد آمد. به گفته ناوین ، او خانه را در
حالی ترک کرد که پدرش فریاد میزد "تو یک فا *حشه مرد هستی" !
ناوین چند همکلاس خوب داشت که عبارت بودند از "ایان مک گرگور" (اوبی وان کنوبی جنگ
ستارگان) و "دیوید ثولیش" (هفت سال در تبت) . همکلاس بودن با این آدمها ، پدر یک بچه
بودن ، زندگی در دنیای تئاتر لندن و پررویی ذاتی ناوین ، دست به دست هم دادند و در سال
۱۹۹۶ نقشی نیمچه نان و آب دار در فیلم جنجالی "بیمار انگلیسی" برایش جفت و جور کردند.
این نقش ، جواز ورود ناوین به فرش قرمز و مراسم اسکار بود و نقطه روشنی که
Casting agent ها بابتش کلی پول از تهیه کنندگان طلب میکردند.
البته چنانچه از ظواهر امر بر میآید ، چنته ناوین کمار هرگز از "سورپرایز" خالی نمیشود. ایشان
در سال ۱۹۹۸ به مقام رفیع الکلیسم و در سال ۲۰۰۱ به درجه هروئین ارتقاء داده شدند و به
مدت ۴ سال هر دوی این مواد مفرح را استعمال فرمودند تا به علت ناراحتی های جسمی
مجبور به ترک شدند.
ایشان از سال ۲۰۰۲ با خانم "باربارا هرشی" (هانا و خواهران) در لس آنجلس زندگی میکنند.
البته ناگفته نماند که این رابطه پیوسته نبوده ، بلکه در سال ۲۰۰۵ این زوج خوشبخت از هم
جدا شدند و آقا ناوین رفت و از یک خانم دیگر بچه دار شد و بعد مجدد رجوع فرمودند. مشکلی
هم نبود ، فقط قضیه این بود که خانم هرشی یک نموره مسنتر از ناوین بودند (۲۱ سال !) و
بچه دار شدن برایشان مشکل ساز بود و ناوین هم نمیخواست بچه مردم را بزرگ کند ( جیزل
هم که بزرگ بود!) پس با این طرح فکورانه زوج خوشبخت ما ، خوشبخت تر شدند. گفتم که
همه اعمال و افکار ایشان "نوین" میزند!
اکنون آقا ناوین قصه ما در کنار مادربزرگش ، ببخشید ، دوست دخترش و فرزندش ، به یمن
چکهای لاست ، زندگی آرامی را میگذراند . ۳ سال از "پاک" شدنش میگذرد و گفته که هرگز به
"روزهای اعتیاد" بازگشت نخواهد کرد.
از من میشنوید ، همین فردا پس فردا است که یک فعل "نوین" دیگر از آقا ناوین سر بزند ،مثلاً
شاید ازدواج با خانم "هرشی" قبل از نزول عزرائیل .
----------------------------------------
Evangeline Lilly اوانجلین لیلی

متولد ۱۹۷۹ (۱۳۵۷)

خودش بهتر محافظت میکنه . جنایتکار نیکوکار سریال !
لیلی به عنوان یک کانادایی تحصیل کرده به دو زبان فرانسه و انگلیسی تسلط کامل داره . او
همچنین یک فعال اجتماعی پر شور است که دو بنیاد کمک به کودکان و حقوق بشر در دانشگاه
محل تحصیل خودش برپا کرده.
اوانجلین تحصیلات هنری نداره و خیلی اتفاقی زمانی که برای کمک خرج تحصیلاتش ، به عنوان
سیاهی لشکر در چند سریال بازی میکرده ، مورد توجه تهیه کنندگان لاست قرار میگیره و
استخدام میشه .
والدین او که هر دو معلم هستند از محبوبیت دخترشون در این سریال اعلام "شگفتی" کرده اند
و گفته اند هرگز تصور نمیکردند آدم درونگرایی مانند اوانجلین اینچنین در جهان محبوب بشه.
اوانجلین تا به حال برای هیچ جایزه مهمی ، حتی نامزد نشده.
او کماکان در عالم تجرد به سر میبرد.
نکته جالب : شبی که در سریال ، قرار بود خانه ناپدری خودش رو منفجر کنه ، خانه واقعی
خودش آتش گرفت ! قابل توجه اونهایی که به عاق والدین اعتقاد ندارند
------------------------------------------------------------------------------------
تله فیلم
Freddy vs. Jason (2003
Stealing Sinatra (2003
سریال
Kingdom Hospital (2004), 1 ep
Tru Calling (2003), 1 ep as Party Guest
Smallville (2002), 1 ep as Wade's Girlfriend
Judgement Day (2002), 1 ep, as JD Girl The Long Weekend (2005 Lost (2004- present
-------------------------------------------------
جاش هالووی Josh Holloway
-------------------------------------------------
متولد ۱۹۶۹(۱۳۴۸)


بچگی انتخاب کرده بود. کسی که تمام اموال با ارزش مسافران رو دزدید و بعد همه
اونها رو به گل روی کیت به خلق الله بخشید. مردی که با جان لاک پدر کشتگی داره
ولی جان لاک دستشو میبوسه.
مردی که دوبرابر خرسهای قطبی طول کشید تا یاد بگیره چطور بیسکوییت جایزه بگیره
ولی نصف زمانی که برای کیت لازم بود یاد گرفت که عشق چیه .
ملس ترین کتک خور جزیره ،
سرگشته وادی خیر و شر ، مسافر پرواز سریع السیر بین دنیای کلاهبرداران و عشاق
-------------------------------------------------
جاش در کالیفرنیا به دنیا آمد و در جورجیا بزرگ شد. مدل لباس متوسطی بود تا وقتی که به
قول خودش "نیش هوس هنرپیشگی" به تن او فرو رفت و باعث شد به امید بازی در فیلم به
کالیفرنیا برگرده. سالها در حاشیه هالیوود گرسنگی کشید و با نقش های درجه ۲ در سریالهای
درجه ۳ روزگار به سر کرد به امید اینکه روزی "نقش بزرگ" از راه برسه ، که خوشبختانه رسید.
البته نه به اون بزرگی که در رویاهای جاش بود ولی اونقدر بزرگ که بشه یه آپارتمان بورلی
هیلز و یک ماشینی با دستمزدش ردیف کرد.
جاش گفته که درست سه روز بعد از اینکه تصمیم قطعی گرفته بود که هنرپیشگی رو رها کنه و
برگرده سر کار اصلی خودش که قدم زدن روی کت والک باشه ، یک مرتبه همراهش زنگ میزنه و
خبر میرسه که برای نقش "سایر" قبول شده .
با توجه به این داستان و داستان کریستف کلمب که او هم سه روزبعد از تصمیم به بازگشت
،آمریکا را کشف کرد ، نتیجه اخلاقی میگیریم که بعد از اخذ تصمیمات مهم ، سه چهار روزی دندان
روی جگر بگذارید ببینید چی میشه.
القصه ، جیمز فورد که خودش ، خودش رو به نام نامی "سایر" مفتخر فرموده بود شد فرشته نجات
جاش هالووی خان نیم گرسنه قصه ما که عین آقا روباهه افتاده بود تو خم عسل و حالا شنا نکن
کی بکن.
نقش جوری بود که ناز و عشوه اون خریدار داشت ، شوخی شوخی با "سایر" هم شوخی ؟ نخیر
! سیزن به سیزن رقم دستمزد درشت تر شد تا جایی که دیگه آقا جاش به این نتیجه رسید که
دیگه وقتش شده که سر و سامان بگیره !
پس گوشی رو برداشت ، به یکی از دخترهایی که در زمان فقر و فاقه او اینقدر ادب داشت که
مسخره اش نکنه زنگ زد و خواست که به هونولولو پرواز کنه تا با هم ازدواج کنن. این ازدواج ،
علاوه بر اینکه مشت محکمی بود به دهن دخترایی که در زمان فقر و عسرت با دهن کج به جاش
میگفتن Loooser ، باعث میشد که پولها صاحب پیدا کنه و بیخودی خرج نشه . چرا که از قدیم
گفتن مال آدم مجرد بی برکته !
القصه ، جسیکا کومالا خانم مالزیایی دعوت جاش جون رو لبیک گفت و همزمان با نمایش قسمت
اول سریال ، اونها هم در جزیره کوایی به عقد دائم همدیگه درآمدن و Live happily ever after .
نکات جالب :
- فیلم مورد علاقه اش shinning مرحوم کوبریک است.
- اولین دستمزد زندگی اش را بابت جمع آوری مرغهای مرده مرغداری ها گرفته .
- 15000 دلار به معلم لهجه برای محو لهجه جنوبی و افزایش شانس پیدا کردن نقش ،اون هم در
اوج ناداری ، پرداخت کرد ، بعدش در سریال لاست "به علت" داشتن لهجه اصیل جنوبی استخدام
شد. (خداییش آدم باید به معلمه جایزه بده یا بزنه تو سرش ؟!؟)
- موی بلند "سایر" اذیتش میکرد و مکرر به کارگردان شکایت میکرد که طاقت موی بلند نداره ، در
نتیجه صحنه سلمانی "سایر و کیت" نوشته و اجرا شد. گفتم که نقشش برخلاف بوون و اکو و آنا
لوسیا ، خریدار داشت !!
-در سال ۲۰۰۶ ، به عنوان "سک* سی ترین مرد زنده جهان" از سوی خوانندگان مجله People
انتخاب شد. (آستین نو بخور پلو !)
- چهره تبلیغاتی عطر Davidoff در سال ۲۰۰۸ هستند . عطری که یک شیشه ۱۰۰ میلی اون برابر
درآمد یکسال دوران کارگری مرغداری ایشون بود.
---------------------------------------------------------------------
تری او-کوئین Terry O'Quinn
---------------------------------------------------------------------
جعبه کارتن ساز عارف ، کلیم الروح جزیره ، کاسه داغ تر از آش ! 
شخصیت عارف مآب خلد آشیان سریال ، کسی که معتقده حضور او و دیگران در
جزیره معلول یک رسالت و یک هدف والا است ولی در عین حال چاقوش رو خیلی
راحت در پشت یک دختر بیگناه فرو میبره. کسی که از غورباقه ها غذای خوشمزه
درست میکنه ولی در عین حال "بن" رو به خاطر استفاده از برق و کنسرو سرزنش
میکنه. اینبار برخلاف اکثر هنرپیشه های سریال گمشده ، با یک هنرمند حرفه ای رو به
رو هستیم . مردی که علاوه بر نقش آفرینی ، دستی هم در کارگردانی و نویسندگی
داره و نقش های زیادی رو در طول ۳۱ سال عمر حرفه ای خودش به تصویر کشیده.
او ۲۶ ساله که ازدواج کرده. پدر دو فرزنده و پدر بزرگ یک نوه . او تا سال ۲۰۰۵
در مریلند زندگی میکرده و حالا به علت لوکیشن لاست ، در هاوایی یک خانه خریده.
نکته های جالب : تری ، خواننده خوبی هم هست و زمانی گیتاریست سولوی یک گروه
موسیقی بوده. تری ، فامیل خودش رو از کوئین به او-کوئین تبدیل کرد تا از یک
هنرپیشه دیگه با همین نام متمایز بشه. از ۲۰ سالگی کچل شده رفتارش سر صحنه
لاست با همه دوستانه است ولی در هیچ فعالیت گروهی خارج صحنه شرکت نمیکنه و
خلوت خودش رو ترجیح میده. پیرمرده دیگه !
Masters of Science Fiction: "The Awakening" (2007)
*
Lost (2004-present) ... as John Locke
*
NCIS (2004) ... as Col. Will Ryan
*
JAG (1995–2005) ... as Captain/Admiral Thomas Boone
*
The West Wing (2003–2004) ... as General Nicholas Alexander, Chairman of the Joint Chiefs of Staff (Season 5)
*
Old School (2003) ... as Goldberg (uncredited)
*
Alias (2002–2003) ... as FBI Asst. Director Kendall
*
Hometown Legend (2002) ... as Buster Shuler
*
The X-Files episode "Trust no 1" (2002) ... as Shadow man
*
American Outlaws (2001) ... as Rollin H. Parker and Rain's Gopher
*
Roswell episode "Michael, the Guys, and the Great Snapple Caper" (2001) ... as Carl (credited as "Terence Quinn")
*
Harsh Realm (1999) ... as General Omar Santiago
*
The X-Files: Fight the Future (1998) ... as Darius Michaud
*
Millennium (1996–1999) ... as Peter Watts
*
My Stepson, My Lover (1997) ... as Richard Cory
*
Primal Fear (1996) ... as Bud Yancy
*
Diagnosis Murder (1996) guest star ... as Dr. Ronald Trent
*
Earth 2 (1995) ... as Reilly
*
The X-Files episode "Aubrey" (1995) ... as Lt. Brian Tillman
*
Star Trek: The Next Generation episode "The Pegasus" (1994) ... Admiral Eric Pressman
*
Tales From The Crypt episode "The Bribe" ... Inspector Martin Zeller
*
Tombstone (1993) ... as Mayor John Clum
*
My Samurai (film) (1992) ... James McCrea
*
The Cutting Edge (1992) ... as Jack Moseley
*
The Rocketeer (1991) ... as Howard Hughes
*
Son of the Morning Star (1991) ... as General Alfred Terry
*
Prisoners of the Sun (Australia: Blood Oath) (1990) ... as Maj. Beckett
*
Stepfather II (1989) ... as Dr. Gene Clifford/The Stepfather
*
Blind Fury (1989) ... as Frank Deveraux
*
Young Guns (1988) ... as Alex McSween
*
Black Widow (1987 film) as Bruce
*
The Stepfather (1987) ... as Jerry Blake
*
SpaceCamp (1986) ... as Launch Director
*
Mischief (1985)....as Claude Harbrough
*
Silver Bullet (1985) ... as Sheriff Joe Haller
*
Places in the Heart (1984) ... as Buddy Kelsey
*
All the Right Moves (1983) ... as Freeman Smith
*
The Doctors (1981) ... as Dr. Jerry Dancy
*
Heaven's Gate (1980) ... as Capt. Minardi
| Design By : Night Skin |




